بسم الله الرحمن الرحیم


+ چرا راست نمی گوییم؟

«هیچ کس دروغگو به دنیا نیامده.» این را بسیار شنیده ایم. اما دروغ هم بسیار شنیده ایم! دروغگویی در اصل یک ویژگی اکتسابی است که بنا به شرایط درونی و بیرونی فرد رخ می دهد یا تکرار می شود. در حقیقت شرایطی وجود دارد که فرد با قرار گرفتن در آنها با خطر دروغ گفتن مواجه می شود. بالطبع پیچیدگی های زندگی امروزی شرایطی متناقض و گاهی بغرنج برای هر کسی پدید می آورد که در آن دروغ نگفتن دشوار می شود. حال این که فرد پس از دروغ گفتن چه تصوری نسبت به آن دارد و به چه نوع عواقب درونی دچار می شود موضوعی جداگانه است و با شاخص های رفتاری ویژه ای نظیر عادت به دروغ گفتن یا عذاب وجدان توضیح داده می شود. کمیت و کیفیت دروغ های کوچک و بزرگ و آشکار و پنهان ناشی از تناقض ها و پیچیدگی های شرایط پیرامونی به قدری است که برخی سقوط فضیلت راستگویی را معضلی دامنگیر جامعه بشری در جهان معاصر و مدرن می دانند.

در این میان باید پرسید دروغ ها واقعا چرا گفته و شنیده می شوند و شرایط بالا رفتن ریسک دروغگویی کدامند؟


● در جستجوی علت ها

۱) خودشیفتگی روانی: علت بسیاری از دروغگویی ها همین بیماری روانی است که در رفتار، گفتار و کردار فرد در موقعیت های مختلف تجلی می یابد. چنین افرادی از دروغ برای متمایز کردن خود از دیگران، جلب توجه، فخرفروشی و آنچه به درخشیدن در جمع معروف است استفاده ابزاری می کنند. همه ما با افرادی مواجه شده ایم که همواره مسائل مرتبط با خود و کارهایشان را به شیوه ای اغراق آمیز تعریف می کنند و گاهی با آن که دروغ نمی گویند یا نمی توان با قاطعیت گفت که سخنشان راست نیست، اما باور حرف هایشان به همان شکلی که القا می کنند نیز عاقلانه به نظر نمی رسد. این نوع دروغگویی که با اغراق و مبالغه بسیار همراه است و انگیزش روانی مخاطب را مطالبه می کند حتی در ادبیات داستانی ملل مختلف قابل بررسی است. گاهی نویسنده واقعه ای حقیقی یا ذهنی را چنان با اغراق به مخاطب ارائه می کند که باورش دقیقا به همان شکل دشوار می شود.

۲) مصلحت اندیشی: دروغ گفتن از روی مصلحت اندیشی نزد عقلا پذیرفته است، اما بسیاری از افراد از آن سوءاستفاده می کنند. بسیاری از دروغ ها با این بهانه موجه جلوه داده می شوند در حالی که می توان دریافت تنها چیزی که در این میان رعایت نشده مصلحت است! اجتناب از توهین به دیگران، جلوگیری از اهانت به احساسات و عقاید اطرافیان، پوشاندن و مخفی کردن اشتباهات شخصی، حفظ آبروی دیگری، خودداری از ایجاد دردسرهای بیهوده و... دلایلی هستند که برای دروغ مصلحت آمیز ذکر می شوند و البته فقط در موارد معدودی واقعا صدق می کنند. استفاده از توجیه مصلحت اندیشی برای دروغ گفتن بتدریج دروغ را به یک استراتژی برای پیشبرد امور تبدیل می کند در حالی که مصلحت اندیشی در چنین مواقعی در حقیقت استثنایی بر اصول محسوب می شود. راه شناخت نیز این است که فرد مکررا دروغ می گوید و مدام از مصلحت اندیشی دم می زند.

۳) ترس: ترس ها چه واقعی باشند و چه ساختگی و بی اساس، ریسک دروغگویی را افزایش می دهند. می گویند دروغ را باید با دروغ پوشاند و هنگامی که پای ترس در میان باشد دروغ ها مسلسل وار تکرار می شوند. ترس ها روحیه را از بین می برند و قدرت راستگویی را از فرد می گیرند. این ترس ها ممکن است فقط به صورت شخصی معنا داشته باشند و برای عموم منشأ اثر نباشند. برای مثال فردی از همسرش بترسد و درباره یک مساله بی اهمیت به وی دروغ بگوید. اغلب دروغ های که به دلیل ترس گفته می شوند، درحقیقت نشان دهنده ترس از عقوبت و نتیجه کار هستند.

۴) استیصال: «در موقعیتی گیر کردم که مجبور شدم دروغ بگویم.» این جمله آشنا نیز یکی دیگر از دلایل دروغگویی را آشکار می کند. هنگامی که در نظر فرد عاقلانه ترین کار دروغ گفتن باشد استیصال ذهنی و روحی او دروغ را نزد وی یا حتی دیگران موجه جلوه می دهد. بخشی از دروغ هایی که به کودکان گفته می شود نیز بر همین اساس است. کودکی بنا به سن، تجربه و ساختار ذهنی اش قدرت درک و پذیرش برخی واقعیات نظیر اتفاقات بد، مرگ، معلولیت، بیماری های کشنده و... را ندارد و بزرگ ترها نیز غالبا در توضیح چنین مسائلی برای وی دروغ بافی می کنند. گاهی نگفتن همه واقعیت بهتر از دگرگونه کردن اصل ماجراست.

۵) برتری جویی: هنگامی که پای تحقیر در میان باشد و برای مثال فرد با دیگری مقایسه شود، برای آن که به قول معروف کم نیاورد ممکن است دروغ بگوید. این نوع دروغگویی برای حفظ شأن فرد و احتمالا برتری جویی او نسبت به دیگران است و اغلب دیگران هستند که مقدمات آن را فراهم می آورند. نارسایی های روابط اجتماعی در محیط خانواده و میان دوستان و آشنایان دلیل اصلی این نوع دروغ های برتری جویانه هستند. بخش بزرگی از دروغ های کودکان نیز در چنین شرایطی گفته می شود.

۶) انتظارات نادرست دیگران: گاهی دروغگویی رضایت دیگران را درباره یک موضوع خاص برمی انگیزد. برای مثال فرد به دروغ می گوید از فلان شخص دلخور نیست یا با وی آشتی کرده است. مثال دیگر این که اگر در جمعی همه از کارهای نیک خود نظیر دستگیری از محرومان، صدقه دادن، کمک به نیازمندان یا نجات فردی از یک موقعیت خطرناک سخن بگویند، برای هر متکلم جوی از انتظار گروهی پدید می آید که اگر درباره کارهای خوبش چیزی هم به ذهنش نمی رسد با یک دروغ به خواست پنهان جمع پاسخ دهد.

۷) فرار از واقعیت: این اصطلاحی در روان شناسی است که درباره دروغگویی فرد به خودش به کار می رود. برای همه پیش می آید که برای فرار از یک واقعیت یا عواقب احتمالی آن خودشان را با دروغ بافی درباره آن آرام می کنند. برای مثال پس از انجام عملی زشت در حق دیگران خود را با جملاتی نظیر این که حقش بود، من مقصر نبودم، او متضرر نشده است و ... خود را تسلی می دهد.

نویسنده : حمید رضا ثابتی ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٤
comment نظرات () لینک